جمعهایی دیگر
31 خرداد 1404 توسط دخترzahra
از صبح هوا دم گرفته بود.آفتاب اصلا تعارف نداشت.کارهایم را سامان دادم.برای رفتن به مصلی، ماشین پیدا نمیشد.دانههای عرق، کمکم راه خودشان را از پیشانی باز کردند. عطر حرمی را که اربعین سال قبل خریده بودم، با خودم آورده بودم. یادگاریهای پیادهروی را به… بیشتر »