امید
29 خرداد 1404 توسط دخترzahra
امید پدرم رو به روی تلویزیون نشسته است. کانالها را زیرو رو میکند. پفی میکشد و دستانش را کلافه میان موهای جوگندمیاش فرو میبرد. چهرهی آرامش، هزاران حرف ناگفته را در خود پنهان کرده است. یک دور تسبیح بزرگش را میچرخاند و باز مشغول رصد اخبار… بیشتر »